شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
دوباره سلام سلامی چو بوی خوش خاک بارون زده(آخ که چه بوی باحالی داره توی این پست میخواستم ضمن تجدید یاد و خاطره ی یکی از نویسنده های بزرگ و نامی و البته به نظر من عاشق و دوست داشتنی (مرحوم نادر ابراهیمی)یکی از نامه های زیبایی رو هم که خطاب به همسرشون نوشتن رو یادداشت کنم یعنی بنویسم نه نه فکر کنم بگم به type ام درست تر باشه (حالا هرچی!! چه قدر ملا لغتی شدی دختر گیر نده دیگه انقد اعصاب ملتو ریختی بهم"نمیتونی یه ریزه جدی باشی شما راستییتش چون خیلی وقت بود میخواستم درباره ی این موضوع یعنی تفاوت بین آدما و تاثیرات مثبت و منفی این موضوع در روابط بینشون مطلب بنویسم وقتی این نامه از کتاب چهل نامه ی کوتاه به همسرم رو دیدم بی خیال این شدم که خودم دست به قلم شم امیدوارم شما هم مثل من از خوندن این متن لذت ببرین همسفر" در این راه طولانی_که ما بی خبریم و چون باد می گذرد_بگذار خرده اختلاف هایمان باهم باقی بماند.خواهش میکنم! مخواه که یکی شویم"مطلقا یکی. مخواه که هرچه تو دوست داری"من همان را"به همان شدت دوست داشته باشم و هرچه من دوست دارم"به همان گونه"مورد دوست داشتن تو نیز باشد.مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم"یک ساز را"یک کتاب را"یک طعم را"یک رنگ را"و یک شیوه ی نگاه کردن را. همسفر بودن و هم هدف بودن"ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.و شبیه شدن"دال بر کمال نیست"بل دلیل توقف است. شاید اختلاف کلمه ی خوبی نباشد و مرا نگوید.شاید تفاوت بهتر از اختلاف باشد. نمیدانم اما به هر حال تک واژه مشکل ما را حل نمیکند. پس بگذار اینطور بگویم:عزیز من!زندگی را تفاوت نظرهای ما میسازد و پیش می برد نه شباهت هایمان"نه از میان رفتن و محو شدن یکی در دیگری"نه تسلیم بودن"مطیع بودن"امر بر شدن و در بست پذیرفتن. من زمانی گفته ام عشق انحلال کامل فردیت است در جمع. حال نمیخواهم این مفهوم را انکار کنم اما اینجا سخن از عشق نیست سخن از زندگی مشترک است که خمیر مایه ی آن میتواند عشق باشدیا دوست داشتن یا مهر و عطوفت یا ترکیبی از اینها"و در هر حال حتی دو نفر که سخت و بی حساب عاشق هم اند"و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است"واجب نیست که هر دو صدای کبک"درخت نارون"حجاب برفی"قله ی علم کوه"رنگ سرخ بشقاب سفالی را دوست داشته باشند_به یک انداره هم.اگر چنین حالتی پیش بیاید _که البته نمی آید_باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق. یکی کافی ست.عشق از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است"اما این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست""من از عشق زمینی حرف میزنم که ارزش آن در حضوراست نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری. عزیز من! اگر زاویه ی دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست"بگذار یکی نباشد.بگذار فرق داشته باشیم.بگذار در عین وحدت"مستقل باشیم.بخواه که در عین یکی بودن یکی نباشیم.بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید. تو نباید سایه ی کمرنگ من باشی"من نباید سایه ی کمرنگ تو باشم""" این سخنی است که در باب دوستی نیز گفته ام.بگذار صبورانه و مهرمندانه در باب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم"اما نخواهیم که بحث مارا به نقطه ی مطلقا واحدی برساند.بحث باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل.چه خاصیت که من با همهی تفردم نباشم و تو باشی یا به عکس تو با همه ی تفردت نباسی و همه من باشم؟ اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست"سخن از ذره ذره ی واقعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگی است. من و تو" تو و من حق داریم در برابرهم قد علم کنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.گمان میکنم این از جمله آخرین حقوقی است که در جهان کنونی برای انسان ها مانده است"این حق که در خانه ی خود"و در خلوت خود"در باب بسیاری از مساثل"من جمله سیاست و آرمان های سیاسی"اختلاف نظر داشته باشند. عزیز من! دو نیمه زمانی به راستی یکی میشوند و از دو تنها یک جمع کامل را میسازند که بتوانند کمبودهای هم را جبران کنند"نه آنکه عین مطلق هم شوند"چیزی بر هم مضاف نکنند و مسائل خاص و تازه ای را پیش نکشند... پس بانو!بیا تصمیم بگیریم که هرگز عین هم نشویم.بیا تصمیم بگیریم که حرکاتمان"رفتارمان"حرف زدنمان"و سلیقه مان کاملا یکی نشود... و فرصت بدهیم که خرده اختلاف ها و حتی اختلاف های اساسی مان باقی بماند... و هرگز اختلاف نظر را وسیله ی تهاجم قرار ندهیم....... عزیز من بیا متفاوت باشیم! واسا دنيا؛ آره نگهدار؛ميخوام پياده شم ؛ ديگه طاقت ندارم ؛ديگه خسته شدم؛از تو ؛از خودم؛از همه... خسته شدم بس که دروغ شنيدم؛بس که دورنگی ديدم...خسته شدم از اين دنيا؛دنيايی که ميتونه بهشت ما باشه اما زده رو دست جهنم ؟؟!بابا تاکی؟تا کی ميخوايم به دروغ به خودمون بقبولونيم که بهشت و جهنم مال يه دنيای ديگست که ايشاالله بعد از موتمون تشريف ميبريم اونجااا...................................... آهــــــــای دنيا من حقمو ميخوام!!!حالا ميفهمم که چرا وقتی به دنيا اومدم گريه ميکردم ؛ انگاری اون موقع خيلی بهتر از حالا حقيقت رو درک کرده بودم... من از اين دنيا ديگه هيچی نميخوام جز اينکه خودمو به خودم برگردونه؛ جز اينکه اون قلب پاک و سادمو بهم پس بده ؛جز اينکه...اونقدر دروغ شنيدم؛اونقدر بدی ديدم و طعم نامردی رو چشيدم که ديگه هم به دروغ هم به بدی هم به نامردی عادت کردم؛ ديگه انگاری هيچ شبيه خودم نيستم آره مثل خودت دنيا آخه تو هم يه روزی عين بهشت بودی اما حالا ....؟!!!! حالا می فهمم که چقدر تنهام آخه منی که حالا از من جدا شده هميشه تنها همدمم بوده ؛يه قاصد امين واسه رسوندن صدای بی صدای من به خدا ... آره دنيا تو اونو از من گرفتی ؛تو قلبمو از من جدا کردی !! حالا فقط من موندم و هيچی و هيچ کی حالا فقط من موندم و يه حصار دور و برم ... خواهش ميکنم دوباره بهم نگو؛نگو که مقصر خودتی نگو که حصارو خودت به ميل خودت دورت کشيدی !! بذار واسه يه بارم که شده حس کنم من مقصر نبودم آخه از وقتی يادم مياد هميشه همو منو مقصر ميدونستن بذار يه بار فقط يه بار حس کنم که بی گناهم ... يادش بخير اون روزايی که دلم حتی جرئت گفتن يا باور يه دروغ رو هم نداشت؛طاقت نداشت هيچ دلی رو برنجونه؛طاقت نداشت اشک هيچ کيو ببينه ...اما حالا ... حالا...!!! آهــــــــای دنيا بازم من بايد تاوان همه چيو پس بدم ؟ وقتی عاشق بودنم باورم نکردن؛وقتی راست گفتم گفتن دروغ ميگی!وقتی خوبی کردم گفتن منظور داشتی ! خلاصه هر کاری کردم انکارم کردن اما حالا همه رفتن حتی اونا که از آزار دادن من لذت می بردن اونايی که عاشق انکار کردن بودن عاشق خرد کردن يه قلب و يه احساس انگاری الان ديگه اوضاع آروم شده ؛انگاری ديگه ناديده گرفتن احساس آدما دلشونو زده آره؛مثل اينکه حالا فقط خودم موندم و خودم تنهای تنها بدون کابوس وجود اوناااا اما فقط با يه تفاوت حالا اين من با اونا يکی شده ؛منی که عادت کرده دروغ بگه؛عادت کرده خودشو و همه رو انکار کنه منی که انگاری ديگه از دل شکستن ابايی نداره منی که تنهای تنها مونده؛ تنها اما با يه همسفر به اسم کابوس منتها ايندفعه نه کابوس وجود اونا کابوس وجود خودش .... يك نفر از كوچه ي ما عشق را دزديده است خيلی دوستون دارم < به نام او که هستی ام از وجود اوست و همه هستی از اوست > سلام سلام ۱۰۰تا ۲۰۰ تا ۳۰۰تا ۴۰۰تا ۵۰۰ تا شونصدتا سلام به شما دوست جونای (کــــــــش رفته شده از بيانات يکی قابل توجه همون يکی ــــ > آقا شرمنده رو که نيست که يه چی از سنگ پای قزوين اونورتره عشق تو را متعادل و متعالي ميكند . يك ادم خود خواه هيچ وقت عاشق نميشود , زيرا عشق نقش مساوي كننده دارد . فقط دو نيروي تساوي بخش وجود دارد : يكي عشق و ديگري مرگ . وقتي عاشق كسي هستي با او همترازي . و اگر واقعا عاشق باشي , در اين لحظه با كل هستي همترازي . هيچ كس نه در جايگاهي برتر و نه پست تر قرار دارد . هر ادمي يگانه , متفاوت , ولي نه برتر و نه پست تر است . 
)
)
چون تمام اون حرفایی رو که میخواستم بگمو نادر ابراهیمی با اون بیان زیبا و جذابش قبلا زده بود"این نامه واقعا زیباست و کلی حرف داره نه فقط واسه ی زن و شوهرها بلکه به نظر من این قضایا در مورد هر رابطه ای صدق میکنه و مطمئنم که خوندن این نامه میتونه به قشنگ تر شدن رابطه هامون با عزیزترین هامون کمک کنه
و بی زحمت خوندن یه فاتحه هم یادتون نره و در ضمن مهم تر از همه نظر یادتون نره
ایده ی شما در این باره چیه؟؟؟؟؟؟
سلام به همه ی دوست جوووووووووووووووون های قدیمی خودم و عرض ارادت بسی بسیارتر خدمت همه ی دوس جووووووون های آینده که امیدوارم همین الان در حال خوندن این متن باشین خیلی مخلصیم 
"خلاصه ی مطلب اینکه ما نه نه اشتب شد من دوباره برگشتم تا بازم سر ملتو با پرحرفی هام کچل کنم البته قول میدم که ایندفعه به شدت قبلنا نباشه
راستی این نکته ی آخرم بگم بعد برم اینکه من طرفدار سرسخت این جمله ی کلیدی
وبلاگ نویس هام که میگگگگگگگگگگگگن نظر چی؟یادت نره پس نظر یادت نره هااااا
خیلییییییییییییییییی دوستتون دارم همیشه شاد شاد شاد باشین



سلام دوستای خوف خودم؛احتمالا من از این به بعد دیگه کمتر اینجارو بروز میکنم این آدرس وبلاگ جدیده منه؛تهنااااااااااااااام نذاریناااا منتظرتونم
www.farzaneh-f.blogfa.com
اين خبردركوچه هاي شهر ما پيچيده است
دوره گردي در خيابانها محبت مي فروخت
گوئيا او هم بساط خويش را برچيده است
عاشقي مي گفت روزي روزگاران قديم
عشق را از غنچه هاي كوچه باغي چيده است
عشق بازي در خيابان مطلقا ممنوع شد
عابري اين تابلو را دورميدان ديده است
يك چراغ قرمز از ديروز قرمز مانده است
چشمكش را هيز چشمي خيره سر دزديده است
مي روم از شهر اين دل سنگهاي كور دل
يك نفر بر ريش ما دلريشها خنديده است 



)گل و ناز و خوشگل خودم
خوفين خوشين سلامتين ؟عمو عمه خاله دايی ؛پسر عمو پسر عمه پسرخاله پسردايی .... همه خوبن ؟ خوب خدارو شکر سلام برسونين حتما
خوب ديگه چاق سلامتی هامو هم که کردم ؛حالا نوبت چيه؟آها راستی يادم رفت ؛عيدتونم مبارک صد سال به اين سال ها (آقايون؛خانمها؛واقعا من ازتون پوزش می طلبم بابت اينکه اين خزعبلات و به خرد مبارکتون ميدم ؛تقصير من نيست به خدا هی من به اين مامانم اينااااااااااا ميگم منو ببرم پيش يه روانشناسی ؛دعانويسی چيزی ميگن نه ميگم خوب چرا؟ميگن تو از بدو تولد مشکلات عديده ی روانی زياد داشتی مرضت مادر زادی و نا علاج 



حيف پول که واسه مشکل چرندگويی های تو خرج شه؛نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنه الانم فکر کنم مرضم بد رقم عود کرده؛روم سياه واقعا شرمنده ی وقت عزيزتون شدم که از دست رفت طفلی
)مطمئنا اگه تا الان خوندن چرنديات بنده ی حقير رو ادامه داده باشيد(کشته مرده ی اين احترام به نفسمم من
) سرتون به درد اومده و در حال پرتاب لعن و نفرين به طرف بنده ايد واسه همين تصميم گرفتم يه خرده جدی تر بحرفم البته تصميم صغری نه کبری چون احتمال اينکه اين تصميمم هم مثله بقيه تصميم هام کم دوام يا اصلا بی دوام باشه زياده
ولی قبلش بذارين صدامو صاف کنم (يه سرفه ) آها خوب شد:انقده دلم واستون تنگ شدهههههههه مريم ساناز نازنين بهاره بيتا فرزانه عاطفه محمد رضا الياس محمد منصور علی پدرام امين بهزاد بهروز فرزاد و خيلی های ديگه راستش نمی دونم چندنفر از دوستانی که سال گذشته کلی فاز دادن بهم و کلی تيریپ معرفت اومدن و سر زدن به وبلاگ خرابه ی ما هنوز مارو يادشون هست ولی به هر حال ميخوام از خجالت همشون درآم:انشاالله در روزهای آتی به همشون سر خواهم زد باشد که خداوند تبارک وتعالی هرروز بيشتر از ديروز دوستان و همدلانی چون شما به ما عنايت فرمايد(خودمم نميفهمم سبک نوشته های من چيه ؟محاورست؛ادبی؛بی ادبی چيه ؟ فقط در همين حد ميدونم که شير تو شير همه چی شما به بزرگی خودتون ببخشيد)
ايشاالله آپديتای بعدی مو يه کمی روش فکر ميکنم بعد مينويسم که مثله اين يکی اينقده پرمحتوا نشه
خيلی مخلصيم:آبجی کوچکولوی شووما فرزان جوووووووووووووون
اين چندتا مطلب رو هم واسه اينکه يه ريزه اين پست بار معنايی پيدا کنه مينويسم اميدوارم که خوشتون بياد ---------------------------------- > 
------------
وقتي كه عاشقي , با هستي در يك تبادل و ارتباط عميق قرار داري , همه چيز در يك سطح مساوي قراردارد , با ارزش مساوي .
------------
و مرگ يك تساوي بخش بزرگ است . وقتي بميري تمام تمايزات رخت ميبندد . هيتلر مرده مثل سگ مرده است – بدون هيچ تفاوتي .
------------
رؤيا جوشش نا خود اگاه است . سراسر روز اميالمان را سر كوب ميكنيم و شب , وقتي خوابيد , همه انچه سركوب شده شروع به نمودار شدن ميكند . علت رؤياي شما همين است . و اگر رؤياي شما كابوس آساست معني اش صرفا اين است كه واقعا اميالتان را سركوب كرده ايد . سركوبهاي شما خطرناك است . چيزهاي رواني را درون ناخوداگاه خود سركوب ميكنيد ولي اين چيزها هر چه دروني تر شوند مخرب تر ميشوند . آدمهاي ساده چندان رؤيا نمي بينند .
------------
عشق هيچگاه به مقامي نميرسد تا شما مدعي شوي كه آن را ميشناسي . عشق هرگز خردمند نميشود , و اين خرد اوست .همواره در حال اموختن است . و از انجا كه راهبر هم خود در حال اموختن است پس اعمال قدرت وجود ندارد . ارتباط بين بالادست و زير دست يا قدرت موردي پيدا نميكند يا در واقع نبايد موردي پيدا كند , چون عملا اموزش در يك فضاي باز و ازاد اتفاق مي افتد . كودك و نوجوان , براي پيشرفت نياز به آزادي دارند , نياز به فضاي مستقل تا بتوانند خود را بشناسند . ترس از بالادست نه به كودك و نه به كس ديگري براي رشد كمك نميكند .
------------
نميتوانيم عاشق سينه چاك كسي باشيم و فاقد عشق نسبت به ديگران . اما انسان قادر نيست پي به اين حقيقت ساده و ابتدايي ببرد
اوشو
????? ??? ?? ۱۳۸۸/۱/۱۸????
۱٠:٢۸ ق.ظ ???? فرزانه ????? () |
????? ??? ?? ۱۳۸۸/۱/۱٧????
۱٠:٠٢ ب.ظ ???? فرزانه ????? () |
????? ??? ?? ۱۳۸٦/۳/٢٤????
۱٠:٤٥ ق.ظ ???? فرزانه ????? () |
????? ??? ?? ۱۳۸٦/۱/۳۱????
۱٠:٢٩ ق.ظ ???? فرزانه ????? () |
????? ??? ?? ۱۳۸٦/۱/۱٢????
۱٠:۳٧ ق.ظ ???? فرزانه ????? () |

